هم سلولی...
در خسوف ناموزون زمانه
...در اخم نگاه سرد روزگار
در شلاق طوفانیه لحظه های این گرگ نمای ادم نما
بین تیر و..شهریور این سال
انتظار
بین لرزش سرد ساییدن دندان به جرم فاصله
هنوز مرا خدایی
همین حوالی نگاه میکند
صدا می زند
ارام فریاد بزن....من ارشدم به تو
کفر مگو
خیال کفر کنی دنده ات خرد می کنم
و من باز ممتد گناه میکنم/
نظرات شما عزیزان:
کنار برکه دلم نشستم و نیامدی
در سکوت خود شکستم و نیامدی
سوال کردم از خدا نشانه ی خانه ی تورا..
سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیامدی ..
در سکوت خود شکستم و نیامدی
سوال کردم از خدا نشانه ی خانه ی تورا..
سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیامدی ..
❥.FAR.❤.HAN.❥ + جمعه 18 شهريور 1394 C.m one
/ 20:41 /